هنگامي كه اسقف دورهام بود، كتابْدوست را تأليف كرد. جان بيكنتورپ بيشتر از جنبهٴ فني فيلسوف بود؛ او از دوستان نزديك برادواردين بهشمار ميرفت و ديدگاهش ابن رشدي ميانهرو بود، بيكنتورپ برجستهترين فيلسوف فرقهٴ كرملي بود. همين فرقهاي كه فلسفهٴ رسمياش اين همه به ابنرشد نزديك بود يا در عين حال اين همه مستقل بود، دو قرن طول نكشيد كه خويشاوند روحاني انديشههاي سنت ترزاي يسوعي و سنت جان صليبي شد؛ و اين امر، آزادي نسبي و غيرقابل پيشبيني بودن نبوغ انساني را به خوبي ثابت ميكند. بالاخره ريچارد سوينسهِ-د سيسترسيني با اينكه شرحهاي پيش پا افتادهاي بر كتاب
عبارات و آثار ارسطويي نوشت، بيشتر در زمينهٴ رياضيات و فيزيك شهرت يافت.
و اينك غير راهبان، سايمون فاورشامي از پيروان خوب آيين توما بود يا بسيار بدان نزديك شد. چهارتن ديگر همه از خانوادهٴ مرتن بودند و ما در فرصتهاي ديگري خدمات درخشان اين خانوادهٴ اشرافي را به علم مورد بررسي قرار خواهيم داد. اينان عبارت بودند از والتر بارلي، توماس برادواردين، جان دمبلتن و ويليام هيتسبري. در فصل فيزيك با آنان سروكار خواهيم داشت، جز دمبلتن كه مهمترين اثرش رسالهاي در فلسفه و حكمت طبيعي بوده و محتويات آن هنوز به درستي بررسي نشده است. بخش مربوط به انگليسيان را بايد با ذكري از عارف لطيف ريچارد رول به پايان برد، كه يك قرن بعد (حدود 1434) ليدگيت دربارهٴ شاهكار او چنين ميگويد:1
در حيات كاملي كه شعر ميگذراند
ريچارد زاهد آن مراقبهگر كلام
نيشهاي وجدان را در اندرون انگليسي فرو ميبرد.
5
. آلمان. ديديم كه شهرت معنوي انگلستان مرهون فرانسيسيان بود؛ به همان ترتيب دومينيكيان موجب شهرت معنوي آلمان شدند. اين فرقه در آن كشور بيش از مجموع همهٴ فرقهها توافق داشت.
آنان را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: دانشمندان علوم طبيعي و عرفا. ديتريش فرايبرگي از بزرگترين چشمپزشكان سدههاي ميانه و برتولت موزبورگي به گروه اول تعلق دارند. اين دو، فيلسوفان مستقلي بودند كه آيين توما را با اصل نوافلاطوني تركيب كردند، بههمان صورتي كه در عناصر الاهيات (يعني مابعدالطبيعهٴ) پروكلوس منتقل شده بود.
گروه عرفاني بخشي از نيروي خود را از همان منبع ميگرفت و اين كاملاً آسان بود، چون مقارن سال 1300 آيينهاي نوافلاطوني از مجراهاي گوناگوني به غرب رسيده بود (ايسيس 29،